امروز روز بزرگداشت خواجه نصیرالدین طوسی؛ فیلسوف، ریاضیدان، منجم و شاعر برجسته ایرانی و روز مهندس است. شاید بسیاری ندانند چرا یک روز در تقویم به نام این دانشمند نامگذاری شده است؟در قرن هفتم و روزگاری که هجوم مغولان سراسر ایران را در آشوب و ویرانی فرو برد، خواجه نصیرالدین طوسی یکی از بزرگترین اندیشمندان ایرانی، راهی متفاوت در پیش گرفت. او نه گریخت و نه در برابر قدرت تازه ایستاد؛ بلکه با تدبیر و دوراندیشی، با مغول سازش کرد و دربار هلاکوخان را به فرصتی برای حفظ و گسترش دانش بدل کرد. بررسی دلایل این تصمیم نشان میدهد ماندن خواجه در کنار مغولان، نه از سازش، بلکه از هوشمندی در خدمت علم و مصالح عمومی سرچشمه میگرفت.
چرا یک روز تقویم به نام خواجه نصیر طوسی نامگذاری شده است؟
اهمیت خواجه نصیرالدین طوسی در تاریخ ایران از چند جهت برجسته است؛ نخستین نکته این است که او دانشمندی جامعالاطراف بود. او در فلسفه، ریاضیات، نجوم، منطق، اخلاق، فقه و حتی مهندسی تبحر داشت و بسیاری از علوم را سامان داد و منسجم کرد.
دلیل دوم اهمیت او در بنیانگذاری رصدخانه مراغه است. این رصدخانه نخستین مرکز علمی بزرگ پس از حمله مغول بود که با حمایت هلاکو ساخته شد و بهنوعی «نخستین دانشگاه تحقیقاتی ایران» محسوب میشود.
او توانست در زمانهای که مغول به ایران حمله کرده بود و بسیاری از دانشمندان کشته یا پراکنده شده بودند، علم و فرهنگ را دوباره زنده کند.
دلیل بعدی تأثیر او بر دانشمندان پس از خود است. آثار خواجه نصیر بعدها بر دانشمندان بزرگی چون کپلر و کوپرنیک اثر گذاشت.
همچنین او الگوی دانش و اخلاق است و بهدلیل خدماتش در ترویج علم و اخلاق، روز پنجم اسفند در تقویم رسمی ایران به نام او و «روز مهندس» ثبت شده است.
دلایل مصالحه خواجه نصیر با هلاکوخان
در این نوشته میخواهیم بر بخشی از زندگی این دانشمند بیشتر تمرکز کنیم. یک پرسش مهم وجود دارد در شرایطی که مغول به ایران حمله کرده و ایران به ویرانهای تبدیل شده بود، خواجه نصیر از ایران نرفت و در ایران ماند و حتی به دربار ایلخانان پیوست و با آنان همکاری کرد. اما چرا در آن زمانه او چنین تصمیم مهم و تأثیرگذاری را گرفت یعنی در دربار هلاکوخان ماند و با مغولان همکاری کرد؟برای درک علت ماندن او در دربار هلاکوخان و همکاریاش با مغولان، باید هم وضعیت تاریخی آن دوران را بشناسیم و هم شخصیت علمی و اجتماعی خواجه را در نظر بگیریم.
وضعیت تاریخی
حمله مغول به ایران در قرن هفتم هجری یکی از سهمگینترین فاجعههای تاریخ بود. شهرها و مراکز علمی نابود شدند، بسیاری از علما و مردم کشته شدند و نظم اجتماعی فروپاشید. در این زمان، خواجه نصیرالدین طوسی در ابتدا در دژ اسماعیلیان یعنی قلعه الموت پناه گرفته بود. او مدتی در خدمت حکومت اسماعیلیان قرار داشت و در همان دوران بخشی از آثار فلسفی و اخلاقی خود مثل اخلاق ناصری را نوشت.
وقتی هلاکوخان مغول به ایران آمد و قلعه الموت را فتح کرد، برخلاف معمول که علمای آن زمان را میکشت، خواجه طوسی را زنده نگه داشت و بسیار احترام کرد. علتش درک هلاکو از دانش و خرد خواجه بود؛ او فهمید میتواند از دانش طوسی در سیاست، نجوم و معماری استفاده کند.
خواجه هم از این شرایط استفاده کرد. او به دربار مغول پیوست و توانست از این موقعیت برای کارهای بزرگ علمی بهره ببرد، از جمله ساخت رصدخانه مراغه و گردآوری گروهی از دانشمندان ایرانی و اسلامی که پایهگذار یکی از مهمترین مراکز علمی قرون میانه شدند. در نتیجه، او نهتنها از نابودی علم در دوره مغول جلوگیری کرد، بلکه از دل ویرانیها بستری برای شکوفایی دوباره دانش ایرانی پدید آورد.پس ابتدا به دلایل پیوستن خواجه نصیر به دربار مغول میپردازیم.
نجات جان؛ نخستین دلیل این سازش نجات جان خود و دیگران بود. در فضای خشن و بیثبات آن زمان، همکاری با مغولان برای بسیاری از دانشمندان راهی برای زنده ماندن بود. خواجه نصیر با هوشمندی توانست از طریق دانش و تدبیر سیاسی خود، هم جان خود را حفظ کند و هم بعدها نجاتبخش علم و فرهنگ در ایران شود.
تأسیس رصدخانه مراغه؛ یکی از بزرگترین دستاوردهای این همکاری، ساخت رصدخانه مراغه با حمایت مالی هلاکو بود؛ پروژهای عظیم که با بودجهای دولتی و با حضور بزرگترین نخبگان منطقه (از جمله فخرالدین مراغی و قطبالدین شیرازی)، امکان استمرار نجوم، ریاضیات، پزشکی و فلسفه را در یکی از تاریکترین دوران تاریخی ایران فراهم کرد.
این رصدخانه فقط یک مرکز مشاهده ستارگان نبود؛ بلکه یک دانشگاه و کتابخانه عظیم بود که منابع مالی و حمایت سیاسی حاکم را پشت خود داشت. در آن زمان، اگر این منابع به جای رصدخانه صرف حمایت از جنگها میشد، دانش نسلهای بعدی در معرض خطر نابودی قرار میگرفت. خواجه با ارائه دستاوردهای علمی مانند محاسبات نجومی دقیق که میتوانست تقویمها و سازماندهی امپراتوری را بهبود بخشد، ارزش عملی علم را به مغولان اثبات کرد. این اقدام، تبدیل کردن «شمشیر» (قدرت نظامی) به بستری برای شکوفایی «حکمت» (علم و اندیشه) بود.
جلوگیری از نابودی مراکز علمی؛ او با استفاده از موقعیتش در دربار هلاکو، توانست مانع نابودی کامل مراکز علمی شود و به احیای تفکر فلسفی، ریاضی و نجوم بپردازد. در واقع نوعی «همکاری مصلحتی» بود تا از درونِ قدرت، فرهنگ را حفظ کند.
راهبرد خواجه بر این اصل استوار بود که نخبگان باید ابزارهای قدرت را به دست بگیرند تا بتوانند آن را در مسیر روشنایی هدایت کنند. او با تدبیر، هلاکو را متقاعد کرد که حفظ دانشمندان و پشتیبانی از علوم، نمادی از اقتدار و تمدنسازی یک امپراتوری نوظهور است. بنابراین همکاری او با مغولان نه از سر سازش، بلکه راهی بود برای خدمت در دل بحران. خواجه نصیرالدین طوسی با درک شرایط بحرانی زمان خود دریافت مقابله مستقیم با قدرت مغولان ثمری جز نابودی علم و فرهنگ نخواهد داشت. از اینرو تصمیم گرفت بهعنوان مشاور هلاکوخان در دربار او باقی بماند تا بتواند از نفوذ خود برای کاهش خشونتها و حمایت از عالمان و کتابخانهها استفاده کند. او در سایه این موقعیت، نهتنها توانست از قتل عام گسترده دانشمندان جلوگیری کند، بلکه با تأسیس رصدخانه مراغه و گردآوری جمعی از منجمان و حکیمان، بنیانی تازه برای رشد علوم در ایران پس از مغول پدید آورد.
چرا مغولان به «همکاری مصلحتی» تن دادند؟
خواجه نصیرالدین برخلاف دیگران، در دورانی بسیار تاریک و بیرحم به قدرت نزدیک شد، اما همان طور که گفته شد این سازش نه برای منافع شخصی بلکه برای تبدیل زور به ابزار دانش صورت گرفت. اما مسئله مهم استقبال هلاکوخان و میل او به مصالحه با شخصیتی مثل خواجه نصیر طوسی بود. گویی در آن زمانه هلاکوخان و مغولان تمایل به همکاری با نخبگان ایرانی داشتند و همین مسئله دقیقاً کلید فهم پایداری حکومت ایلخانی در ایران بود. این ارتباط یک رابطه دوطرفه و استراتژیک بود، نه فقط تصمیم یکجانبه از سوی دانشمندان ایرانی. چند علت را میتوان دلیل این میل به سازش از سوی مغولان عنوان کرد.
مهندسی اداری؛ مغولان در ابتدا فاتحان نظامی بودند؛ آنها فاقد ساختار اداری، دانش بروکراسی و مشروعیت مذهبی برای اداره یک جامعه متمدن و قدیمی مانند ایران بودند. مغولان برای مدیریت مالیاتها، ثبت زمینها و اداره امور روزمره (دیوانسالاری) نیاز مبرم به کاتبان و وزیران ایرانی داشتند. خواجه نصیر به عنوان وزیر، این زیرساختها را فراهم کرد.
«حلقه وصل» و مشروعیت فرهنگی؛ برای اینکه حکومت آنها برای مردم ایران پذیرفته شود و یک اشغال خارجی تلقی نشود، نیاز بود چهرههای مورد احترام مردم، یعنی عالمان، فلاسفه و فقها، حکومت جدید را تأیید یا دستکم تلطیف کنند. حضور خواجه نصیر این کار را برای ایلخانان آسان کرد.
مدیریت دینی و تلطیف خشونت؛ از طرفی هلاکو پس از فتح بغداد و پایان خلافت عباسی، در جستوجوی یک نظام فکری جدید بود. خواجه نصیر با آثار خود مانند تجرید الاعتقاد به خواهان یک نظام فکری واحد کمک کرد که میتوانست بر فرقههای متضاد دینی (سنی، شیعه، بودایی و مسیحی در دربار مغول) مدیریت داشته باشد و مسئله بعدی تلطیف خشونت بود. سیاستهای خواجه نصیر در دربار به تدریج موجب شد ایلخانان بهویژه غازانخان متأخر، از خشونتهای اولیه فاصله گرفته و به سوی پذیرش اسلام و احیای سنتهای ایرانی متمایل شوند. خواجه نصیر عملاً مُدرّس و مربی حکمرانان مغول بود.
بقای علم در دورهای تاریک
در واقع حکومت مغولها بر ایران، بدون تعامل هوشمندانه و فداکارانه نخبگان ایرانی مانند خواجه نصیر طوسی امکانپذیر نبود. این همکاری، از یک سو بقای حکومت و از سوی دیگر بقای علم و فرهنگ ایرانی در دورهای تاریک را تضمین کرد.
تصمیم شجاعانه خواجه نصیر طوسی در آن زمان نشان داد وظیفه روشنفکر در قبال حکومت همیشه در گرو شرایط بحران است. اگر شرایط به گونهای باشد که ماندن به معنای «حفظ بقا و امکان ادامه حیات فرهنگ و علم» باشد مانند کاری که طوسی کرد، ماندن، مصلحت است. اما اگر ماندن به معنای «همکاری در سرکوب و سلب امید» باشد آن گاه مهاجرت به مثابه ابزاری برای «تولید امید، نقد از بیرون و ایجاد شبکههای موازی» میتواند تبدیل به وظیفه اخلاقی غالب شود.
تصمیم نهایی به این بستگی دارد که روشنفکر هر زمانهای، کارآمدی ابزارهای خود را در ساختار فعلی چگونه ارزیابی کند؛ آیا میتواند مانند خواجه نصیرالدین طوسی، از مرکز قدرت، آب را به آسیاب مردم هدایت کند یا خیر؟





نظر شما